|
تا در حريم غربت من پا گذاشتی رفتي و در سكوت تماشا نموده ام تنهايي ِ مرا تو چه تنها گذاشتي رفتي و سهم عشق براي دل تو بود سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟ يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي سهم من غريب كه اينجا گذاشتي گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي آن را تمام گردن حوا گذاشتي يك قطره اشك سهم من از روزگار شد در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي
مرده ام،به خدا دیگر جانی در بدن نخواهم داشت آخرآیااین بود آری ای دوست این بود؟؟؟ به خدا اگر چونین باشد دگر نخواهم گفت دوستت دارم.که این نیست رسم مردانگی.... چه بگویم که توخود آگاهی!!! ازدل برده ی من که به دستت افتاد وتو آری تو،آنرا سوزاندی.... این نبودرسم آن مردانگی، به خدایم سوگند این نبود رسم محبت رسم آن دلدادگی!!!
نمی دانم چرا امشب واژهایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد واینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند وچشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی عبور کنم
|
About![]()
کلاغه دلش گرفته بود
Home
|